و ذهـن پلکـ مےزند

و ذهـن پلکـ مےزند

در ذبـح ِ بی رحـمـانه ی کلـمـات ...

صندوقچه

طعم شیرین خیال!

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۶ ب.ظ

این خوابیدن های پریشانت به خودم رفته. اما تو دوزش را کمی زیادی بالا برده ای که انقدر برای چشم روی هم گذاشتن مقاومت به خرج می دهی! دنبالت می آیم تا به گوشه گوشه ی خانه مان سرک بکشی، اگر چیزی برای به دهان بردن مناسب بود دریغ نکنی، گیر بدهی به یک جای خطرناک و من هی مثل عروسک زیر بغلت بزنم و بیاورمت عقب تر و تو از نو شروع کنی. 

با صدای بلند، صدای زیر، بم، کلمات بداهه، لالایی و قرآن و هرچه فکرش را کنی برای خواب کردنت تلاش می کنم تا چند دقیقه ی بعد باز چشم های گردت را توی چشم های خسته ام بدوزی و من آه بکشم...

این حال و روز دختری است که روزی با دنیایی ادعا و مملو از آمال و آرزو اینجا می نوشت.... و تو همه ی آن دنیایی.

خدا تو را همان طور که توی خیالم داشتمت توی آغوشم قرار داد . هفت ماهه ی من!

_______________________

پ.ن1/ خدا خیرت بدهد که گوشی ام را شکستی، کمی خاک اینجا را تکاندم!

پ.ن2/ داری بزرگم می کنی. پا به پای خودت... 

 

 

                                      

۹۷/۰۴/۳۱
فــ . الف

نظرات  (۳)

چه عجب!!!!!!!!!واقعا خدا خیرشون بده این نی نیا رو چقد دارم صبور میشم گوش شیطون کر...
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۶ پلڪــــ شیشـہ اے
:)
به به ببین کی اینجاست?
خدا حفظش کنه.
ان شاءالله که خیرش رو ببینید. عاقبت بخیر باشه.
+ همیشه بهت غبطه میخورم. مواجه ات با مسائل و دوست دارم. :* خدا حفظت کنه 
پاسخ:
:*
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۲:۱۸ چقد دور بودم ک اسمم یادم نیس..ی روزی مهرآفرین بودم
ای جااانم... چقد دلم خودمون اونروزارو میخواد... هییییییع...خدایا شکرت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی